واژه فلسفه از ریشه یونانی (فیلو)و(سوفیا) ساخته شده است .ازاین روفلسفه به معنی دوستدار دانایی است.

افلاطون درتفاوت علم وفلسفه _که دیالکتیک نام دارد_ می گوید:علم از زیر نهاد(فرضیه)آغاز می کندوبی آنکه به شناختن آن کاری داشته باشدبه سوی نتیجه می رود.از این روتنها فلسفه است که درجستجوی شناسایی ذات چیزها وحقیقت آنهاست ودر این راه همه ی فرضیه ها را به کنار می نهدوبه اصل وبنیاد حقیقی رومیکند.(نگاهی به فلسفه آموزش وپرورش،نقیب زاده،ص 11)

حال که دانستیم تعریف فلسفه به چه معنی است به موضوع مورد طرح نظرخویش فلسفه علم پرداخته ومباحث مورد نظر راازمنظرآن بررسی میکنیم.

درفلسفه علم کاراصلی ما این است که روش های تحقیق مورداستفاده درعلوم مختلف رابررسی کنیم.شایداین سوال پیش بیاید که چرا باید این کاررابه فیلسوفان سپرد نه به خوددانشمندان .سوال خوبی است ویک پاسخش این است که نگاه کردن به علم ازمنظر فلسفه به ما این امکان می دهد که به ژرف کاوی کنیم واز مفروضات پنهان پژوهش علمی پرده برداریم : مقصودم مفروضاتی است که دانشمندان درباره آنها مستقیما بحث نمی کنند. به عنوان مثال آژمایش ها علمی رادر نظر بگیرید .فرض کنید دانشمندی آزمایشی کرده وبه نتیجه خاصی رسیده است. چند بار دیگر هم همان آزمایش را انجام می دهد وهمان نتیجه را می گیرد.پس از آن احتمالا دیگر آن کار را نخواهد کرد ،چون مطمئن است که با تکرار آن آزمایش ، در شرایط دقیقا یکسان ، به نتایج یکسان خواهد رسید. چنین فرضی بدیهی به نظر می رسد اما فیلبسوفان حتی همین فرض را هم مورد تردید قرار می دهند. چرا باید فرض کنیم که تکرار این آزمایش در آینده ، به همان نتایجی خواهد انجامید که این آزمایش در آینده ، به همان نتایجی خواهد انجامید که در گذشته انجامیده؟ از کجا می دانیم که این فرض صحیحی است؟ (فلسفه علم /سمسر اکاشا/ترجمه هومن پناهنده/ص 14)

در فلسفه علم بخشی ازکار این است که مفروضات دانشمندان موضوع پرسش قرار گیرد. اما این سخن به این معنی نیست که خوددانشمندان هرگز یه بحث های فلسفی نمی پردازند. واقعیت این است که وقتی به تاریخ نظر می کنیم می نینیم که بسیاری از دانشمندان نقش درخور توجهی در رشد فلیفه علم داشته اند.

در این مقوله دکارت ، نیوتن ، واینشتین ازنمونه های برجسته اند.همه ی این اشخاص به سوالات فلسفی مربوط به علن بسیار علاقه مند بوده اند.

سوالتی ازقبل علم چگونه پیشرفت می کند؟ درعلم از کدام روش تحقیق باید استفاده کرد؟ تا کجکا می توان به این روش علمی اطمینان کرد؟  آیا برای شناخت علمی حدود وثغوری وجد دارد یا نه؟ وجز آن ، باید بدانیم که این پرسش ها هنوز هم ستون فقرات فلسفه علم را تشکیل می دهند.(فسفه علم/سمیر اکاشا/ترجمه هومن پناهنده/ص 15)

اينکه فلسفه علم، در عين حال از عرصه هاى ديگر فلسفه اجتماعى-سياسى يا حتى ويژگى هاى مکاتيب معين فلسفى جدا نيست . البته برخى مکاتيب فکرى مانند مارکسيسم و اگزيستانسياليسم هم برسر بحث فلسفه علم يک پارچه نيستند.

مارکسيستهايى نظير انگلس، لنين، و .... به فلسفه ى طبيعت و در نتيجه نوعى فلسفه ى علم اعتقاد داشتند، در صورتيکه مارکيست هايى نظير لوکاش، کورش و بخشى از مکتب فرانکفورت، اصلأ هرگونه فلسفه ى طبيعت را غير ممکن مى دانستند و ازنظر آن ها فلسفه خود آگاهى بشربود و تعمق فلسفى در حقيقت بيان يکسانى عينيت و ذهنيت بوده و در نتيجه براي آنها طبيعت بصورت موضوعى جدا از انسان که موضوع تعمق فلسفى قرار گيرد، بى معنى تلقي ميشد .

نکته دیگر اينکه فلسفه ى علم نه تنها از نظر موضوعى به فلسفه هاى علوم مختلف تقسيم مى شود، بلکه ازنظر آنچه نتايج فلسفى علوم است نيز مى تواند به بخش هاى مختلفى تقسيم شود. اول مسايل مربوط به متافيزيک، يعنى کلى ترين ديدگاه ها در باره ى جهان نظير مدل هاى علمى يا مسائل مربوط به معرفت شناسى نظير تئوريهاى شناخت يا مبانى و پيش فرض هاى فلسفى که در ژرفاى هرگونه دانش بشرنهفته است، نظير مثلأ تقسيم بندى موضوع شناخت بين عينيت و ذهنيت. (فلسفه علم درقرن بیستم/سام قندچی/ص 2)

در فلسفه ى علم ، در چند دهه ى گذشته، مهمترين موضوع مورد توجه راچگونگى شکل گيرى تئوريهاى علمى تشکيل داده است. در اين رابطه دو نظريه ى اصلى رايج عبارتند از نظريه ى توماس کون و نظريه ى کارل پاپر. (فلسفه علم درقرن بیستم/سام قندچی/ص 3)

  ازاینروبایدبدانیم روش علمی به چه فرایندی اطلا ق می شود، روش علمی به فرایندی اطلاق می شود که از طریق آن پژوهشگر، ابتدابه صورت استقرایی با استفاده ازمشاهدات خود، فرضیه یا فرضیه هایی صورت بندی کند،سپس با عنایت به اصول استدلال قیاسی به کاربرد منطقی فرضیه می پردازد.(روش تحقیق درروانشناسی وعلوم تربیتی/دکتردلاور/ص 14)

اما از این جهت باید بدانیم دکتر ابراهیم زاده اینگونه متذکر می گردد که جایی که علوم بررسی خودرا خاتمه می دهندحرکت فلسفه آغاز می شود.جایی که دانشمندان بدون تحقیق بیشتروجود شرایطی را فرض می کنند فلسفه شروع به پرسش می کند. درواقع علوم پدیده هارامی شناسداما فلسفه می پرسد شناخت چیست ؟ علوم قانون را تدوین می کنند، فلسفه می پرسدقانون چیست ؟(فلسفه تربیت، دکتر عیسی ابراهیم زاده، ص 16)

تعریف دکتر میرسیدمحمدمیرکمالی ازفلسفه علم اینگونه آمده است که یکی از شاخه های فلسفه این است که درباره یک رشته علم است یا اینکه چراعلم نیست بحث می کند.این قسمتی که درفلسفه به یک علم وچگونگی پیدایش آن وقوام یافتنش می پردازدوآن را از نظر ویژگی ها می پردازد فلسفه علم میگویند.

از مجموع مطالب گفته شده می توان نتیجه گرفت که موضوع فلسفه علم دردوحوزه مهم ووسیع خلاصه می شود:

1 . متافیزیک (مابعدالطبیعه) : ازمتفیزیک تعاریف گوناگونی شده است که مهمترین آنها تعریف ارسطو است. وی آن را معرفت به وجود تعریف می کند . اما از قرن هجدهم  به بعد حیطه متافیزیک گسترش یافت وبه ماهیت وارزش شناخت نیز توجه شد: واز زمان کانت به این طرف شناخت شناسی نیز یکی از مباحث عمده  متافیزیک به شمار می رود .  متفیزیک به دو مبحث عمده تقسیم می شود که در ذیل به آن ها پرداخته می شود.

الف : هستی شناسی که بحث از مطلق وجود یعنی هستی عاری از هر قیدی می پردازد.به این معنا که برخلاف علوم  که به بررسی ظواهر هستی توجه دارند هستی شناسی فلسفی ،خصایص کلی وجود را بررسی می کند: تا نظریه جامعی از هستی ارئه نماید.

ب : شناخت شناسی یا نظریه معرفت که درباره امکان شناخت ، یا امکان شناخت جهان  وماهیت خود شناخت بحث می کند وسعی دارد روشن کندکه آیا انسان می تواند حقلیق رابشناسد. (فلسفه تربیت ، عیسی ابراهیم زاده ،ص 18)

منابع :

1.      فلسفه علم ، سمیر اکاشا، ترجمه هومن پناهنده ، انتشارات فرهنگ معاصرچاپ دوم 1388

2 . فلسفه علم درقرن بیستم ، سام قندچی، 2003، جزوه آموزشی مولف

3 . نگاهی به فلسفه آموزش وپرورش، دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده، انتسارات طهوری، چاپ بیست ویکم 1386

4 . فلسفه تربیت ، دکتر عیسی ابراهیم زاده، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ اول قطعی 1384

5 . روش تحقیق در روانشناسی وعلوم تربیتی ، دکتر علی دلاور، انتشارات ویرایش، چاپ بیست وپنجم 1387